گنه كرد در بلخ آهنگری

                                  به شوشتر زدند گردن مسگری

حتماْ رابطه ای بین این ضرب المثل و آتش گرفتن کلاس درس مدرسه شین آباد و عزل مدیران و روسای آموزش و پرورش در بعضی نقاط کشور که اصلاْ ربطی به آن حادثه نداشت می باشد.

 

فرمول ماجرا:

آتش سوزی در دبستان شین آباد = استیضاح وزیر آموزش و پرورش =/= تن دادن به خواست بعضی از نمایندگان مجلس برای عزل روسای آموزش و پرورش مناطق خود.

نتیجه گیری : بی ربط نبودن حادثه ، بی تجربگی مدیر و معلم و خدمتگزار، ایجاد پست جدید امداد و نجات در ادارات و مدارس، باج ندادن وزیر به نمایندگان مجلس ، میز وزارت و ادارات ، پست اداری دهان پرکن، بچه های مردم به جهنم  من عزل نشوم و... فدات سرتان چاپ بولتن ازفعالیت 4 هزار معلم به نام خود و هرینه چند ده  میلیونی برای چاپ تمام رنگی با کاغذ گلاسه مرغوب  و ارسال آن به هر جایی که ممکن است یکروز بیشتر مدیر بمانیم را حتماً انجام می دهیم و چاپ 14 برگ پرینت از گزارشی با چاپگر 45 هزار تومانی جوهر افشان را در تمام جلسات به سرکوفت و هدر دادن بودجه به رخ مدیران می کشیم تا بگویند صرفه جوگر است ( بابا به کی باید گفت آن 14 برگ کاغذ 1000 تومان هم هزینه نداشته حتی کمتر از پرینتر سیاه و سفید لیزری) .

بگدریم هر آمدنی رفتنی هم بدنبال خواهد داشت . اما  .....  خوش اخلاقی و روابط عمومی بالا احترام به زیر مجموعه حتی دون پایه ترین فرد در مدارس و اداره و.... است که همه از دوست و دشمن و... پس از سالها از آن بخوبی یاد می کنند که بعضی ها فاقد آن بوده و هستند.ماندگار می ماند حتی بعداز سالهای سال  مانند:

یکی از مدیران قبلی اداره مان می گفت من مثل یک توپ جمع کن هستم برای معلمانی که در زمین مبارزه با جهل ( مدرسه) می باشند و یا خود را یک سرباز پشت جبهه می دانست و معلمان مدارس را سربازان خط مقدم .( این مدیر بهترین مدیر در طول ۲۰ سال اخیر بوده و همه از دوست و دشمنش از او به نیکی یاد می کنند) حال امروزه برعکس شده بود مدیران فعلی خود را سرلشکر خط مقدم می دانستند و معلمان مدارس را سربازان اسیری از دشمن که به بیگاری گرفته شده بودند. احترام به شخصیت معلمان و مدیران و کادر مدارس صفر صفرمی باشد. دریغ از یک خدا قوت و خسته نباشیددر این 4 سال افتخار به کارکنان مدارس چه دوستانشان و چه بقول خودشان غیر خودی ها( دشمنانشان) . خوب است که این عزل ها از طرف دوستانشان است و صبر نکردند تا سال آینده شاید از طرف دشمنانشان باشد. پس بوی خیانت و.... آنقدر زیاد بوده که نیاز به تغییرات وسیع تر در جامعه و کشور نبوده است . پس باید این تغییرات را بفال نیک گرفت. هرجا جلوی ضرر را بگیری خودش سود است .

پاورقی : 

3 سال و  4 ماه است در مدرسه ام. 2 سالش را در یک دبستان که بقول خودشان افتخار منطقه و شهر بوده و هست ( البته معلمان امروزه و دهه اخیر نان معروفیت آن را توسط معلمان خوش نام و معروف و محبوب دهه 60-اوایل- 70  را می خورند و گرنه امروزه خبری از آن معلمان و آموزش نیست )بنده خدا مدیر آموزش و پرورش را 2 بار در مدارس  مدکور ندیدم حالا خدا بداد مدارس عادی و مشکل دار و غیره برسد. یک سال و اندی هم دریغ از یکبار حضور مدیر سابق ( نه راستی یکبار در مردادماه 91 در مشایعت و همراهی یکی از کارشناسان نوسازی مدارس برای تدوین اعتبار برای به سازی سرویس یهداشتی های هنرستان برای چند دقیقه آمدند در حالی که این کار را باید کارشناس خدمات و پشتیبانی انجام می دادند و یا لااقل معاونت پشتیبانی اداره نه شخص مدیر، این بود اعتماد به کارشناسان و معاونین محترم مدیریت ) .

شنیدیم که سرپرست فعلی تاکنون در اداره و اتاقش حضور پیدا نکرده ( بعلت حضور مستمر و همه روزه در مدارس( ای کاش خودش تنهایی میرفت و دور قاب چینان همراهی اش نمی کردند و بدون واسطه با معلمان و مدیران و... ارتباط داشت) و خود اداری های عزیز هنوز نتوانسته اند بخوبی ببینندش و بعضی ها برای دور قاب چینی و زیراب زنی خدمتش نرسیده اند ( البته آنهایی که برای حفظ پست هایشان حاضرند بدون دریافت اضافه کار اداری کار کنند و بلکه چیزی معادل اضافه کار یا در همین حدود هم بدهند ولی پست اداری داشته باشند و در اداره به وطالت و وقت گدرانی روزگار بگدرانند. همکاران محترم اداری می دانند چه افرادی در اداره بیکار وقت گدران هستند.و بود و نبودشان تآثیری بر فرایند کار مدارس و اداره ندارد. تا پاورقی بعدی که همکاران منطقه نظرشان را می گویند و من در این قسمت می آورم بدرود.